نه خوشحالی ای مونده که بخواد غم انگیز باشه!نه روشنایی که بخوام به خاطرش بنویسم!
نه فرصتی واسه دنبال این دو تا گشتن...!
دارم کاری می کنم که اگه با موفقیت پیش بره خیلی خیلی خوشحالم میکنه!
واسم دعا کنید!
شاید یه وقت دیگه،یه وبلاگ دیگه،یه مدل نوشتن جدید...!
تعطیل شد!
دلتنگیام را به کی بگويم وقتی نيستی؟
تا کجا راه بروم تا تمام شوم؟
مثل يک جاده ...
نيستی که! من هم عادت نمیکنم!
همين.
پ.ن:ببين! دلتنگيت را ببين توی بغلم! ... باهاش چکار کنم؟
این روزها
با هر که دوست می شوم
احساس می کنم آنقدر دوست بوده ایم
که دیگر زمان خیانت رسیده است!
پ.ن:و عشق سوء تفاهمیست که با متاسفم گفتنی پایان می یابد.
گاهی دلم برای چوپان دروغگو خیلی می سوزد.
بیچاره 2 بار بیشتر دروغ نگفت انگشت نما شد...
ولی ما هنوز صادق ترینیم!
خورشید را باور دارم حتی اگر نتابد.
به عشق ایمان دارم حتی اگر آن را حس نکنم!
به خدا ایمان دارم حتی اگر سکوت کرده باشد...!
بیا حواسمان را پرت کنیم
مال هرکس دورتر افتاد عاشقتر است !
اول خودم٬ حواسم را بده تا پرت کنم!
پ.ن:دلبرک!من گم شدم...!
راهی که به بوسه می رسه از کدوم طرفه؟
خواهرم هر روز به خدا نامه می نویسد
نامه های عاشقانه٬بی غلط
و بدون خط خوردگی
و خدا هر روز برای او شکلات می فرستد.
من هم دلم می خواهد برای خدا نامه ای بنویسم٬
حتی اگر غلط یا خط خوردگی داشته باشم٬
فقط نمی دانم نامه را به کدام نشانی بفرستم.
خواهرم نشانی خدا را به من نمی گوید!
پ.ن:نشونیت٬خدا؟!
نماندی!
شاید اگر ببوسمت..
بوسیدمت٬
نماندی!
گفتم اگر موهایم را باد بگیرد می مانی٬
باد آمد و نماندی!
تو٬که دیگر نتوانستم ببینمت...!
فخری برزنده!
پ.ن۱:دلتنگ نمی شد٬خواب نمی دید و آخرش عاشق هم نشد.
یک غم کهنه در دورترین جای آرزوهایم تنها چیزی بود که شد و ماند!
پ.ن۲:خدایا!میشه تو تقسیم حکمت هات بی خیال من بشی؟!مرسی..!
از پشت پنجرهی خيال.
راه افتاد
زير باران سرفه کرد
سوت زد در آن تاريکی
و جايی گم شد.
میشود
همهی اينها میشود
پ.ن۱:بی ستارهام نکن...
پ.ن۲:دومین سال تاسیس وبلاگ!!!هه!
پ.ن۳:بی خیال!
چه قدر دلم میخواست روی شانههای تو به خواب روم.
تو آرام بلند شدی٬
دستهايم را از هم گشودی٬
موهای پريشانم را شانه زدی.
حالا اين دخترک کوچک که مدام تو را میخواهد خستهام کرده است.
او حرفهای مرا نمیفهمد.
بيا و برايش بگو که ديگر باز نخواهی گشت !
پ.ن:جا نمانده ام عزیز ! تو تنها رفتی ...


